X
تبلیغات
رایتل

درباره ی کلاسیک ها

جمعه 15 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 01:55 ق.ظ


گاهی پیش می آید هنگام خواندن مقاله ای یا وبلاگی، به نقل قولی یا واژه ای خاص برمی خورم. نقل قولی از یک متفکر یا فیلسوف و یا واژه ای برساخته شده توسط شخصی در یک زمینه ی خاص. معمولاً هم تلاش می شود این نقل قولها در راستای موضوع اصلی بحث وارد متن شده و نقش راهنما و مرجع و محل اتکای منطقی مقاله و نوشته را داشته باشد.

اما تا حالا شده پیش خودمان فکر کنیم ببینیم گذشته از ربط منطقی آن نقل قول/گزاره یا کاربرد آن واژه ی خاص در بحث، چه قدر به صحت و سقم آنها و اینکه در چه زمینه و زمانه ای پدید آمده اند، آگاهی داریم. شاید ذکر این چند مثال پایینی خالی از لطف نباشد.

·        دین افیون توده هاست – کارل مارکس

·        بازی های زبانی – لودویگ ویتگنشتاین

·        سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست – سید حسن مدرس

·        پارادایم – تامس کوون

·        قضیه ی گودل – کورت گودل

·        ذهنیت/ذهن خوانی – بر گرفته از آرای روانکاوان و منتقدان ادبی

·        تز و آنتی تز و سنتز – هگل

·        خدا مرده است – فریدریش نیچه

·        دازاین – مارتین هایدگر

·        اضطراب – ژان پل سارتر و دوستان

·        جامعه ی مدنی – آنتونیو گرامشی

·        لیبیدو – زیگموند فروید

·        ناخودآگاه جمعی – کارل یونگ

·        چرخه ی استبداد و هرج و مرج، جامعه ی کلنگی – محمدعلی همایون کاتوزیان

·        جملات مختلف مکیاولی در کتاب شهریار

و...

ممکن است در یک مقاله حتی به چهار یا پنج عدد از همین مثالهای بالایی ارجاع داده شود. شاید برایتان جالب باشد اگر به متون اصلی این متفکران مراجعه کنید و متن را در بافتار(Context) اصلی خود مطالعه کنید، ممکن است به نتایجی تقریباً برخلاف مقصود و مراد نویسنده ی مقاله برسید. مثلاً هگل در هیچ جای آثار خود به رابطه ی تز و آنتی تز نپرداخته یا اینکه بحث افیون توده ها در آثار اصلی مارکس موجود نیست و جمله ی بالا هنگامیکه در متن اصلی خوانده می شود، نتیجه ای متفاوت را رقم می زند. یا اینکه وقتی کتاب «گفتارها» ی مکیاولی را می خوانیم با شخصی روبرو می شویم که از خیلی از فعالان سیاسی و اجتماعی امروزمان هم دموکرات تر و حتی جمهوری خواه تر است و کاملا نقش مردم را در تعیین سرنوشت خودشان تبیین و اثبات می کند.

شاید بهتر است در گام نخستین، اندکی کلاسیک ها و نوشته های اصلی را بخوانیم و بعد بیاییم در موردش حرف بزنیم. در یک یا چند مقاله ی مختصر و دست چندم، تکلیف چیزی روشن نمی شود و ما ممکن است با برداشتهای سطحی از مسائلی که بایستی تعمق و مطالعه و تلاش بیشتری برای فهمیدن آن داشته باشیم، سردرگم تر هم بشویم و بیشتر به بیماری رمانتی سیسم سیاسی دچار شویم. 

نظرات (6)
جمعه 15 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 09:03 ق.ظ
سلام
خوشحالم که به این مصیبت عظمی پرداختی، می دانم که می دانی چقدر این مسئله روی مخم بود.
امیداورم در پست جداگانه ای به تاثیر استفاده از نقل قول ها به عنوان مهر تایید قطعی بر نقطه نظرات گویندگان بپردازی و کمی آن را به چالش بکشی چون گمان می کنم نقل قولها به چه دردی می خورند اگر مدل استدلالی افراد را غنی تر نکرده باشند؟!
یکشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 10:34 ب.ظ
سلام رفیق

آره , منم کلی دپرس شدم از آنچه به سر وبلاگ قبلی آمد ... چه مدت بود آنجا می نوشتی ؟ هفت سال نمیشد که ؟ ... من هم حتما در نوبتم با این اوصاف :))

از اثرات "دولت احمدی و معجزه ی روحانییست" ;)

درباره نقل قول ها هم که خوب درست میگویی . اولین نمونه ای که با آن برخورد کردم جمله دکارت بود که "من می اندیشم پس من هستم" ... یکجورهایی این جمله را اینطور می فهمیدم (و در گوشه و کنار هم اینطور میخواندم ) که "اندیشین کار خوبیست " یا "اندیشیدن خیلی مهم است" ... یا "ای بردار تو همه اندیشه ای" !!

جمله هایی از سارتر هم که "انسان محکوم به آزادی است" و یا "آگاهی نیستی است" را هم بعدا فهمیدم که کلی داستان پشتشان هست و عمیق تر از آناند که مزین کننده صدر و ذیل مقاله های دانشجویی باشند .

نیچه هم از آن کسانیست که فکر می کنم خیلی دم دستی فهمیده میشود ... تازگی ها که بیشتر می خوانم میبینم مفهوم "ابرانسان"ش را کلا نفهمیده بودم . نیچه را خیلی همراه تر از آنچه قبلا می پنداشتم با خود یافتم .

راه حل یک چیز است به نظرم : خواندن آثار کلاسیک ... توجه به نوشته های خود افراد

به قول بزرگی "دانشگاه باید دانشگاه باشد , دانشگاهی که دانشگاه نباشد دانشگاه نیست" !
دوشنبه 18 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 12:46 ق.ظ
آخآخ واس همینه من دق مرگ میشم از دست یه عده..
عالی بود
دوشنبه 18 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 03:19 ب.ظ
افتتاح Crooked Timber مبارکست ... بیراه نیست که می گویند کلید برای دو کار است باز کردن و البته بستن ...

این که درباره خواندن کلاسیک ها و متون اصلی گفته اید از مباحث اصلی روش شناسی در علوم انسانی است که سخت مورد بی توجهی قرار می گیرد. توجه به متن و شناختن زمینه تاریخی و اجتماعی و حتی توجه به روحیات و شخصیت نویسنده . این ها همه از شرایط خوانش متن ، فهم آن و استفاده از مفاهیم آن است که در این باره غفلت زیادی شده است .

امید به دوباره خواندن نیچه اشاره کرده است . مثال خیلی خوبی است . این کار را باید در مورد همه ، خصوصاً معروف تر ها انجام دهیم . این هم مربوط به یک عده نمی شود همه باید خودمان را اول به خواندن و بعد به درست خواندن و تلاش برای درست فهمیدن عادت دهیم .
سه‌شنبه 19 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 09:32 ق.ظ
سلام
دوست من چه نوشتی که وبلاگت رو مسدود کردند؟!
پاسخ:
چی نوشتم!
شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 01:59 ب.ظ
ممریزو جان
وجه تسمیه اسم وبلاگت چیست؟
تا جایی که می دانم هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست :))
پاسخ:
همونه!

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد